صدا / تصویر
• تغییر هویت از راه دستکاری زبان. بخش نخست   audio
سروده ها
• مانی: خدای تو، خدای بی تو!
• مانی: ترانه بی مرگی
• زوزه­های مقدس!
• ملغمه ی ادبیات ایران در کشکول ایدئولوژی های ‏بیگانه
• مانی: ﭼﻪ ﻓﺴﻮﺳﻰ، ﻧﻴﺰ ﺍﮔﺮ ﺑﻤﻴﺮﻳﻢ؟
• آنگاه ما، خدا را آفریدیم!
• پاره‌های یک منظره!
         بیشتر . . .
رازگشائی سروده های مانی
• مانی: رقصِ تانگو در دایره‌ی حیرت!
• پساسوی شعرِ «پاره‌های یک منظره»
• زیر دندان‌هائی به رنگِ ماه !
• تکههای گمشدهی پازلِ هستی
• مدلی برای اشعار اروتیکی!
• در پیراهن تو میگنجم!
• عشقبازی در گورستان!
         بیشتر . . .
زیر ذره بین منتقدان
• سیروس صادقی: بی‌مرگی در دریای آرام ذهن
• خسرو باقرپور: ﺭوﻳﺎﻯ ﻧﺠﻴﺐ ﻭ ﺑﻰ ﭘﺮﻭﺍ!
• کوششی در رفع یک سوء استفاده از شعر دیگران
• قاسم امیری: طلوع سیب ممنوع
• هوشنگ معین زاده:«لاک پشت پیر» مانی و من!
• نوشین معینی کرمانشاهی: «خشت و خاکستر» یک استثناء است
• رضاعلوی: «تمشکهای ناآرام»
         بیشتر . . .
طنزهای تلخ و شیرین
• دومین وصیتنامهی خامنهای
• ﺍﻧﺪﺭ ﺁﺩﺍﺏِ ﻭﻟﻰِ ﻓﻘﻴﻪ ﺑﻮﺩﻥ
• ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺣﻖﺍﻟﺘﺎﻟﻴﻒ !
• رویدادهای کشور مستقل اسدآباد (۱۰) طنز
• رویدادهای کشور مستقل اسدآباد (۹)
• رویدادهای کشور مستقل اسدآباد (۸)
• رویدادهای کشورمستقل اسدآباد (۷)
         بیشتر . . .
مقالات ادبی و فرهنگی
• مانی: بیچاره زبان پارسی!
• مانی: شاملو، شاعران بزرگ و دوراهی سرنوشت
• نفوذ در قصر دراکولایی اسلام!   audio
• کشتن هر ایرانی، کشتن ایران است‏   audio
• و چنین است که زنده خواهیم ماند.
• مانی:۲۲ بهمن از نگاهی دیگر
• «جانبخش» به جای «شهید»
         بیشتر . . .
English/ Deutsch
• Dr.Sam Vaseghi:Harfentöne
• Rezensionen
• Josef Krug:Morgen ist der erste Tag der Welt
• Lebenslauf
• Veröffentlichte Werke Asgaris
• Einige Gedichte von Mani
• Kurze Gedichte
         بیشتر . . .
ساعت ادبیات و فرهنگ. فیلم و صدا
• گفتگوی سرور ایرانی با مانی درباره فریدون فرخزاد. بخش ۲ و پایانی   audio
• گفتگوی سرور ایرانی با مانی درباره فرخزاد. بخش ۱   audio
• داریوش شکوف در گفتگو با مانی و رضا علوی
• خانه کلنگی دین سالاری زیر ضربه!
• مسمومیت فرهنگی ۷۱ نویسنده ی ایرانی. بخش نخست   audio
• مسمومیت فرهنگی ۷۱ نویسنده ی ایرانی. بخش دوم   audio
• آیا اینترپل می تواند مخالفین حکومت اسلامی را دستگیر کند؟   audio
         بیشتر . . .



mani_asgari@gmx.de

میرزاآقا عسگری (مانی)

ﻣﻴﺮﺯﺍﺁﻗﺎﻋﺴگرﻯ(ﻣﺎﻧﻰ) شاعر، نویسنده و پژوهشگر ﺩﺭ ﺳﺎﻝ۱۳۳۰ در اسدآباد همدان ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪ. ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﺩﺑﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻰﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ. ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮﺵ ﺩﺭسال ۱۳۵۴ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ۴۴ ﺟﻠﺪ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﻴﺪه‌اﻧﺪ. مانی از ﭘﺎﻳﻴﺰ ۱۳۶۳ مقیم ﺁﻟﻤﺎﻥ است. برخی از سرودهها و نوشتههای ﺍﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧ‌‌ﻬﺎﻯ آلمانی، دانمارکی، انگلیسی، ژاپنی و...ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻩاند. مانی عضو اتحادیه‌ی نویسندگان آلمان است.
سایت فریدون فرخزاد:      http://www.farrokhzad.info
برنامه ی مانی را در باره ی فرهنگ، ادبیات و جامعه در این سایت بخش صوتی و تصویری می توانید ببینید و بشنوید.

home weblog mails your message info بيشتر در این مورد . . .      



print ideas of others your idea
مانی
بابک خرمدین در تهران!
تاريخ نگارش : ۲۰ مرداد ۱٣٨٨

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    


یادداشت کوتاه زیر را در پاسخ به پرسشی از سوی دوست روزنامه نگارم پرویز قلیجخانی و برای ماهنامه اش: آرش نوشته ام. قرار بوده است در همین پائیز منتشر شود. اگر شما هم دوست دارید، آن را بخوانید. مانی


بابک خرمدین در تهران!

بسیاری از مردم می دانند که بسیاری ازمسلمانانِ حاکم بر ایران، جلادانی بی رحم، فرومایه و فریبکارند. بسیاری از ایرانیان می دانند که آخوند، گزمه، بازجو و بسیجی مردمانی هستند بی رحم، بیوطن و جنایت کار. بسیاری از مردم می دانند که اغلب قاضیان شرع، ماموران وزارت اطلاعات، پاسدارها و لباس شخصی ها   (که روحانیون آنها را « سربازان گمنام امام زمان » می نامند)، آدمهائی هستند لمپن، خونریز، جاه طلب و زورگو.
خوانده ایم که وقتی به صورتِ مسیح سیلی می زدند، آن «پیامبر مهربان»، آنسوی صورتش را هم در برابر دشمنش می گرفت و می گفت:«لطفا یک سیلی هم به این طرف بزن»! شاید میخواست با این ترفند، دشمنش را خجالت بدهد. اما به نظر من احمقانه ترین کار مسیح، همین بوده است! چرا که در هرجای دنیا، بازجو، پاسدار، روحانی یا بسیجی تنها چیزی را که نمی فهمد، «خجالت کشیدن» است. برای ظالم و مزدورانش، اخلاق، اهمیتی ندارد. اصلا آن را نمی شناسند. حاکم می خواهد به هر قیمتی شده حاکم بماند، و مزدور به دنبالِ مزد و منافع و ترفیع مقام است.
  به مزدوری که به صورت مردم سیلی می زند، باید سیلی زد. پاسخ به یک بسیجی یا لباس شخصی که باتوم بدست، پیکر دهها نفر را درهم می شکند، باید پاسخی دندان شکن باشد. بسیاری ازمردمان ایران ( از روی ترس، یا به علت شکست، یا از روی مدارا) بیش از ۱۴ قرن است از دست لشگر «الله» سیلی خورده، و هربار مسیح وار آنسوی صورتشان را پیش برده   و گفته اند یکی هم بزن اینجا!   شاید فکر کرده اند می توان خونخواران و وحوش اشغالگر و یا حاکم را به این ترتیب اندکی خجالت بدهند! اما آنسوی صورتشان هم سیلی محکمی خورده است. بعدا تعدادی از سیلی خورها، خود با سیلی زنها همدست شده اند و به هم میهنانشان سیلی های آبداری هم زده اند! (مانند امروز در ایران و در برونمرز! در پوشش بازجو، لابی یا خبرچین)
  به باور من ابلهانه ترین کاری که کسی می تواند مرتکب شود، تقدیم کردن باسنش برای خوردن اردنگی است! با این شیوه ها نمی توان از شر ابلیسِ شریعتمدار و باتوم به دست رها شد. با شیوه ی مسیح، نمی توان از سرکوب و تحقیر گریخت، با شیوه ی او، تنها می توان به راحتی روی صلیب رفت!
این داستان را در تاریخ ایران خوانده اید که مغولی اشغالگر، سوار بر اسبش از بازاری در ایران می گذشت. به مردی ایرانی خشم گرفت. دست به قبضه ی شمشیرش برد تا گردن آن ایرانی را بزند، دید یادش رفته شمشیرش را ببندد. به مرد گفت همینجا بمان تا بروم شمشیرم را بیاورم و گردنت را بزنم! رفت. ساعتی بعد، بازگشت و دید آن ایرانی بی گناه، در برابر چشمان حیرت زده ی مردم و رهگذران، دقیقا همانجا مانده است. مغول را که دید، سرش را خم و آماده کرد و آن مغول با شمشیر، گردن او را زد.
بله، بله!   من هم می دانم «خشونت» بسیار بسیار چیز بدی است! خیلی خیلی خیلی هم بد است! اما می دانم، دفاع از خود در برابر متجاوز، بسیار بسیار کار شایسته و شرافتمندانه ای است. حتا گیاهان و جانوران هم بگونه ای غریزی از خود در برابر دشمن دفاع می کنند. حتا ماهیان کوچولو هم مسیح وار به تور صیادان نمی روند. دشمن، با تن دادن ما به سرکوب شدن و مدارا، از کشور ما بیرون نمی رود. با تقدیمِ لبخند و شاخه گل و لیوان شربت خنک نمی توان آخوند و پاسدار و بازجو و بسیجی را از حکومت به زیر کشید. با تقدیم گردن به شمشیر حکومت اسلامی، نمی توان از ضربه ی آن رها شد. باید در برابر دشمن از خود دفاع کنیم. درست به شیوه ی این جوان ایرانی در تهران که با همان ابزار دشمن، با او رودرو شده است.
 
  این حق اوست. این، حقِ هر ایرانی است که از خود، و ازحقوق شهروندی خود با تمام شیوه ها دفاع کند.   اگر بسیارانی دیگر در سرتاسر ایران همچون بابک خرمدین در برابر خلیفه ی مسلمین می ایستادند و به بابک خیانت نمی کردند، و لابی المعتصم، خلیفه ی بغداد نمی شدند، ایران به اسارت «اسلام ناب محمدی» نمی رفت، و امروزه ایران، سرنوشتی دیگر داشت. و اگر بسیارانی دیگر همچون این بابکِ خرمدینِ جوان در تهران از شرف، حقانیت و حرمت خود دفاع کنند، ایران زیر اسارت «سربازان امام زمان» نخواهد ماند و فردا، سرنوشتی دیگرخواهد داشت.
  روحانی، شکنجه گر و بسیجی اش، فرهنگ مسیح وار را نمی شناسند. «فرهنگ» آنها «فرهنگ» همان مغول است،. با آنها باید با زبان بابک خرمدین سخن گفت.
 




نظرات دیگران در مورد این نوشته را بخوانید. (تعداد نظرات: ۱)
نظرتان را در مورد این مطلب بنویسید.